تبليغاتX
ایرانویچ
یک شعر تازه...

این سقف باز هم چکه می کند!

هنوز شروع نکرده
به سکسکه افتادم
از قراین پیداست لازم بوده لابد
و اما سرخی لبهای تو
بد جوری گیر داده به ماجرای این پرونده
قسم !
قسم به این شلوارک لوله ی تفنگ
و آخرین دکمه ی پیراهنم که باز نمی شود این در...
و انسان
به ناچار زیپ را آفرید
شطرنجی را که با اندامم دوخته ای
مات نمی شوم هرگز
و به دنبال پرتو ی که می دانی...
بگذریم
خبر آورده اند هوا کمی
سرما خورده تر شده است
و تاتارها ایل خان را
درتهران جا گذاشته اند
همین جا
همین جایی که تو ایستاده ای

 

 

                    هویت و ادبیات 

 

                                                                  جستاری در ادبیات مشروطه

 

 

                                                                                         تالیف:   غلام محمدی(آرمان)

 

   

 

مقدمه:

                                                                               آنچه که ادب امروز نام دارد فرآورده

                                                                               دگرگونیهایی است که از آغاز عهد قاجار

                                                                              در احوال ایران روی داده است

                                                                                     (دکتر عبدالحسین زرین کوب)

 

انقلاب مشروطیت در ایران زلزله ای بود که ساختار سیاسی, اجتماعی, فرهنگی ایرانیان را در مدتی نسبتا کوتاه زیر و رو کرد؛ اگر چه مقدمات این دگرگونی عظیم از یکصد سال پیش با ظهور عباس میرزا, امیرکبیر و سپهسالار و رواج اندیشه تجددخواهی و بیداری توده, آماده شده بود لیکن نتایج آن تلاشهای پیشین, دفعتا به معرض ظهور رسید. تحولات آن چنان گسترده بود که ایرانی, دیگر عمل و ذهن و زبانش تغییر کرده, دنیای پیرامون خود را به گونه ای دیگر می دید, آن اجتماع بی بهره از تمدن روز به جامعه ای بدل شده بود که مردمان آن دم از ترقی و بیداری و اتحاد و میهن پرستی و قانون و پارلمان و تحزب می زدند. مردمی که پیش از آن شاه را سایه خدا می دانستند, حالا دیگر برای او خط و نشان می کشیدند و حدود و اختیاراتش را در قانون اساسی معین می کردند. به نظر می رسد که ستون بنیادین فکری, فلسفی چندهزار ساله سیاسی (ایران شاهی), (سایه خدایی) ترک بزرگی برداشته بود؛ زیرا سلطنت دیگر موهبتی الهی تعریف نمیشد که از جانب باری تعالی به قبله عالم تفویض شده باشد . بلکه بر طبق قانون اساسی سلطنت هنوز یک موهبت بود, اما این موهبت نه از جانب حضرت باری تعالی بلکه از جانب انسانهای خاکی یعنی ملت   به شخص اول مملکت به امانت داده شده بود. دیگر از آن دعواهای ایلیاتی و حیدری و نعمتی و شیخی خبری نبود در عوض موج انقلاب مشروطه خواهی حتی در دورافتاده ترین نقطه کشور به چشم می خورد. افق فکری عامه از محله و شهر و ده خود فراتر رفته, خبر تحولات سیاسی, اجتماعی مملکت را نه از زبان روحانی مسجد بلکه از مطالب نوشته شده در روزنامه ها و شبنامه دریافت می کردند: (در بسیاری از قهوه خانه ها نقالان حرفه ای به جای نقل داستانهای اساطیری شاهنامه, مشغول محفوظ کردن مستمعین با اخبار سیاسی) بودند. احصای اثرات اجتماعی روحیه تجددطلبی و مشروطه خواهی نه در حد این نوشتار است و نه پدیده ای پیچیده و غامض که از دیده تیزبین خواننده بدور مانده باشد. در یک کلام باید گفت که ایرانیان در عصر مشروطه (طور دیگر) شده, منش فردی, اجتماعی و سیاسی شان متحول شده بود. این همه تغییرات بنیادین در عرصه های ملموس حیات مردم ایران البته در همان حد محدود نماند و در جنبه های دیگر زندگی ایشان جاری شد. در این میان ادبیات, موقعیت ممتازی داشت؛ از طرفی خود, یکی از علل بروز انقلاب مشروطه و بیداری توده و رویش اندیشه تجددخواهی بود و از طرف دیگر معلول و تحت تاثیر این تحولات اجتماعی. از طرفی (...مساعی امثال میرزا حسین خان سپهسالار, میرزا یوسف مستشارالدوله, میرزا ملکم خان بود..) و از طرف دیگر (...آنچه ادب امروز نام دارد فرآورده دگرگونیهایی است که از آغاز عهد قاجار در احوال ایران روی داده است..) از دین ادبیات برگردن مشروطه و نقش روشنگری آن می گذریم که خود بحث مفصل می طلبد. اما آنچه در اینجا باید بدان توجه داشت دینی است که مشروطه بر گردن ادبیات ما دارد. تاثیر تحولات آن دوره بر روی ادب شفاهی و مکتوب فارسی جنبه های گونه گونی دارد که در حد توان به بررسی مولفه های اصلی آن می پردازیم اما پیش از آن لازم است نگاهی بسیار سطحی و گذرا بر ادب فارسی مقارن عصر بیداری در عصر قاجار بیفکنیم. قبل از رویش اولین جوانه های نوگرایی ادبی در عصر قاجار, شاعران و نویسندگان کاری جز تقلید آثار گذشتگان نداشتند؛ چرا که رخوتی که نزدیک به یک سده (از دوران فروپاشی حکومت صفوی تا روی کارآمدن دولت قاجار) گریبانگیر فرهنگ و ادب ایران شده بود, تداوم تاریخی و پویایی شعر و ادب فارسی را با وقفه و رکود مواجه ساخته بود. ادبا در واپسین سالهای حکومت زندیه, تنها با دو سنت ادبی پیشین آشنایی داشتند. (شعر کلاسیک) و (سبک هندی) چنین وظیفه ای ساخته و خواسته نبود و به عللی اهمیت و محبوبیت خودرا از کف داده بود بنابراین آنها رو به سنتهای شناخته شده ادبیات کلاسیک فارسی آوردند و در بازگشت به گذشته درخشان ادب فارسی در پی راه حل به تکاپو پرداختند. اما با پیشرفت زمان و به ویژه جنگهای ایران وروس و پیامدهای اجتماعی دخالت بیگانگان در امور ایران و تهدید استقلال و تمامیت ارضی کشور, کم کم روشن گردید که سبک بازگشت و شکلهای ادبی و طرز سخنها عمدتا معرف فرهنگی گرایشهای فردی و اجتماعی روزگاری هستند که در آن شکل پذیرفته اند اما با تغییر اوضاع و شرایطی که به آن بال و پر می دهد, از کارکرد و تاثیر ان کاسته می شود. این واقعیت درباره کیفیت و دامنه کارآیی (سبک بازگشت) بوضوع صادق بود. نگاهی به آثاری که تحت نام این سبک و به سیاق گذشتگان ادب فارسی سروده شده (شاهنامه   و..) نشان می دهد که به هیچ وجه از اصالت, پویایی و گیرایی آثار ادب دوران کلاسیک برخوردار نیست. این تقلید و اقتباس از سوی دیگر نیز چشم هنرمندان را بر روی تحولات جاری سرزمین خود بسته بود و گویی دنیای بیرون هیچ تاثیری در جهان درون آنها نداشت. در میان سروده های شاعران و خود زندگی فاصله ها و پرتگاهها بود. به دردها و رنجها و گرفتاریهای عصر؛ به ناراحتیها و اضطرابهایی که در نتیجه جنگها و فتنه ها و شکستهای پیاپی و سیاستهای نفوذ جویانه همسایگان, دامنگیر کشور ودربار شده بود و به فقر و ذلت و مسکنت مردمانی که این اشعار به زبان آنان و در میان آنان سروده شده بود, اشاره نمی رفت. تنها با ظهور مشروطیت و افکار آزادی خواهی بود که وضع دگرگونه شد و دیگر نمی شد با زبان قرن هفتم و هشتم در عصری که هیچگونه شباهتی حتی با دهه های پیشین خود نداشت سخن گفت حساسیتها عوض شده بود؛ قدرت و نیروی احساسات در امور دیگری صرف شد؛ اندیشه تغییر کرد و به تبع آن زبان نیز چهره ای دیگر یافت. حتی معنای الفاظ نیز در مسیر تحول قرار گرفت و ذهن و زبان که دیگر شد, ادبیات نیز قهراً متحول گشت. ما در این مختصر اصولاً قصد تحلیل همه جانبه ادبیات دوره مشروطه را نداریم که آن خود کاری خطیر است بلکه سعی ما بر آن است که مسیر تجدد ادبی را در سایه عوامل پیش گفت در بخش دوم, تعقیب نموده, مولفه های تحول را در ادبیات دوره مشروطیت بررسی نمائیم. اگر چه دگرگونی بر تمامی وجوه و جوانب ادب پارسی در دوره مورد بحث سیطره یافت؛ لیکن برای سهولت تبیین مجاری تغییر ناچاریم تحول ادبی عصر مشروطه را از چهار دیدگاه اصلی بررسی کنیم.

 

1.انواع ادبی      2.مضامین و محتوا        3.سبک و شیوه  4.نقش و رسالت ادبیات

 

 

 

 

 

 

تحول در انواع و قوالب ادبی

یکی از چشمگیر ترین مظاهر دگرگونی در ادبیات مشروطه, تحول شکلی و قالبی آن است. عوامل متعددی که در بخش پیشین بر شمردیم؛ موجب پیدایش انواع جدیدی از فعالیتهای ادبی شد که پیش از آن عمومیت و یا حتی سابقه نداشت.

نمایشنامه

از انواع (ژانرهای) ادبی که مقارن عصر مشروطه توجه نویسندگان را به خود معطوف ساخت, ادب صحنه ای (نمایشنامه ) بود عمده ترین عامل تکوین این نوع ادبی را در ایران باید در نهضت ترجمه و اقتباس از آثار ادبی و علمی دنیای غرب جستجو کرد که دراین باره به تفصیل در بخشهای پیشین سخن گفتیم؛ بویژه که این فرآیند با تاسیس دارالفنون و افتتاح دارالترجمه ناصری و تحولات اجتماعی سیاسی آن دوره تشدید شد و استمرار یافت. اولین ایرانیانی که از نمایشنامه و تئاتر و صحنه نمایش سخن به میان آوردند همان هایی بودند که با مساعدت عباس میرزا برای تحصیل راهی اروپا شدند. میرزا صالح شیرازی در توصیف شهر مسکو و لندن با حرارت تمام تماشاخانه های آن دو شهر را به تصویر می کشد. در زمان ناصرالدین شاه آشنایی ایرانیان با امر نمایش و تماشاخانه گسترش یافت. در این روزگار تکیه دولت که چیزی شبیه تماشاخانه بود ساخته شد و علاوه بر آن در سال 1303.ق تالار نمایشی در دارالفنون افتتاح گردید. اعتماد السلطنه و میرزا حبیب اصفهانی و میرزا جعفر قراچه داغی, به زبان فارسی ترجمه می شود و دیری نپایید که قشرهای متوسط جامعه, با تئاتر آشنا شدند به ارزشهای آن پی بردند. در نتیجه این آشنایی و علاقه بود که کیفیت نمایشنامه ها دستخوش تغییر شد و تئاتر در ادب و فرهنگ کشور جا باز کرد و در کنار دیگر شکلهای ادبی رایج به ایفای نقش پرداخت. علاقه شاهان قاجار به سرگرمی و تفریح و روحیه انتقاد و مبارزه ای که در درون جامعه قاجار در حال شکل گیری بود باعث شد که آثار مولیر بیش از همه مورد توجه دست اندرکاران نمایش قرار گیرد. حتی پیشرفت ادبی صحنه و آشنایی نویسندگان و مترجمان با گونه های دیگر نمایشنامه از نفوذ طنز انتقادی و افشاگرانه تئاتر روسی و قفقازی جلوگیری نکرد. نباید از یاد برد که مسائلی که هنرمندان و نویسندگان روسی و قفقازی از نظر اجتماعی با آن درگیر بودند با واقعیتهای اجتماعی عصر قاجار همسوی داشت.ظنز و انتقاد مناسبات اجتماعی در روسیه تزاری؛ از دهه دوم قرن نوزدهم رشد ادبی یافته بود؛ همسایگی با اعیان و رفت و آمد ایرانیان به شهرهای قفقاز و جنوب روسیه منجر به تاثیرپذیری نویسندگان ایران, خاصه آنان که در آذربایجان فعالیت می کردند. با دستاوردهای ادبی آن سامان شد. این امر تشریک مساعی ارزنده به پیشرفت تئاتر ایران و اجتماعی شدن آن کرد. ادبیات نمایشی آن د وران در آغاز صرفا از آثار ترجمه شده ای تغذیه می کرد که گاه مترجمین با دخل و تصرفهایی جزئی و ایرانی کردن اسامی شخصیت های, سعی داشتند رنگ و بویی داخلی به ان بدهند, از پیشگامان امر ترجمه میتوان به میرزا حبیب اصفهانی اشاره کرد که گزارش مردم گریز مولیر را به فارسی برگرداند. ظاهرا مایه های انتقادی این نمایشنامه محرک اصلی او در امر ترجمه بود. اعتمادالسلطنه نیز در سال1306.ق اثر دیگری از مولیر با نام (طبیب اجباری) ترجمه کرد که در تماشاخانه دارالفنون اجرا شد. میرزا جعفر قراچه داغی که مترجم زبر دست آثار آخوندزاده, مخصوصا نمایشنامه های وی بود نیز یک اثر دیگر از مولیر را به نام تمثیل عروس و داماد در سال 1308.ق از ترکی به فارسی برگرداند. آخوند زاده هم اگر چه خود نمایشنامه های مستقلی می آفرید اما سخت تحت تاثیر اثار مشابه خارجی بود طالبوف و میرزا آقا خان کرمانی, دو نویسنده و روشنفکربزرگ اواخر عصر قاجار نیز اگر چه نوشته های نمایش گونه ای از خود بر جای گذاردند ولی در ردیف نمایشنامه نویسان حرفه ای به شمار نمیآیند. طالبوف در (کتاب احمد) و (مسایل الحیات) خود تقریبا در قالب محاوره و نمایش با پسر خیالی خویش راجع به مسایل گوناگون سیاسی, حقوقی و اجتماعی سخن گفته است.میرزا آقاخان نیز در رساله ای بنام سه مکتوب که بخشی از آن تحت عنوان سوسمار و کلانتر معروف است به روال نمایشی, داستانی تنظیم کرده و از اصول مملکت داری قاجارها انتقاد نموده است. همان موفقیتی را که آخوند زاده در نمایشنامه نویسی به زبان ترکی, دارد میرزا آقا تبریزی در نمایشنامه نویسی فارسی به دست  آورده است. یعنی وی نخستین کسی است که با تکنیک و قالب نمایشنامه نویسی جدید به زبان فارسی نمایشنامه نوشته است. در آغاز بخاطر گمنامی وی نمایشنامه هایش به نام میرزا ملکم خان چاپ و منتشر شده بود, ولی با تحقیقات و بررسی های جدید معلوم شد که آن نمایشنامه ها همه از شخصی به نام میراز آقا تبریزی است. از زندگی او جز دو نامه ای که به آخوند زاده نوشته و رساله ای بنام اخلاقیه اطلاعی در دسترس نیست. از نامه های او بر می آید که ابتدا تصمیم به ترجمه آثار اخوند زاده داشته است اما سپس منصرف شده و خود مستقلا به نوشتن نمایشنامه های فارسی همت گمارده است. از میرزا آقا تبریزی پنج نمایشنامه در دست است که احتمالا آنها را بین سالهای 1287 و 1288.ق نوشته است. عناوین آن نمایشنامه ها از این قرار است: 1.سرگذشت اشرف خان حاکم عربستان در ایام توقف او در تهران.  2.طریقه حکومت خان بروجردی و سرگذشت آن ایام  3.حکایت کربلا رفتن شاه قلی میرزا و...   4.حکایت عاشق شدن آقا هاشم خلخالی به سارا نام دختر حاجی پیرقلی و سرگذشت آن ایام  5.حکایت حاجی احمد مشهور به حاجی مرشد کیمیاگر. میراز آقا تبریزی- این اولین سناریست به زبان فارسی-ذهنی سیاسی داشته است و وقایع را از زاویه دید سیاست و اجتماع می نگریسته بنابراین توانسته است در آن ایام که کسی را یارای سخن گفتن نبود, با بهره جویی از فن تئاتر به نقادی سیاسی, اجتماعی بپردازد. نمایشنامه های او اگر چه از نظر تکنیک و اصول نمایشنامه نویسی نقصان دارد و گاه شبیه به داستان و قصه هاست ولی به هر حال اولین تلاشها در این زمینه می باشد و از این حیث ارزش آنها محفوظ است. ردپای افکار و آثار آخوند زاده در نوشته های میرزا اقا تبریزی بخوبی هویداست. بدین ترتیب بود که نمایشنامه نویسی به عنوان یک گونه ادبی وارد فرهنگ و ادب ایرانی شد. دوام و قوام این قالب از ادبیات تنها تحت تاثیر ارتباط ایرانیان با دنیای غرب بود و بس. روشنفکران, مترجمان و حتی مسافران دیار غرب سهمی عمده در این امر داشته اند. مردم نیز با حضور در تماشاخانه هایی که در دوره مشروطیت توسط گروههای نمایش شکل گرفته و اداره می شد ورود این میهمان جدید را به خانه فرهنگ خود گرامی داشتند. این گروههای نمایش نه تنها در پایتخت بلکه در شهرهای بزرگ دیگر نظیر تبریز, رشت, مشهد و اصفهان فعال بودند. در تهران نیز افراد سرشناسی چون محمدعلی فروغی, عبدالله مستوفی و سلیمان میرزا اسکندری بسال1327 شرکتی بنام فرهنگ تاسیس کردند و در پارک اتابک و پارک امین الدوله به اجرای نمایش پرداختند. ذکر یک تکته دیگر در اینجا لازم است  و آن اینکه نباید از این سخنان چنین نتیجه گرفت که پیدایش نمایش در ایران تماما منسوب به روند تجدد می باشد. بازیهای نمایشی مخصوصا نوع فکاهی آن در ایران سابقه ای نسبتا طولانی دارد لیکن شباهت اندکی به آنچه امروزه تئاتر می نامیم داشته است؛ مضافا اینکه نقشی اجتماعی همچون تئاتر اروپایی به هیچ وجه نداشته است. بنابراین نمایشنامه با کیفیتی جدید وغربی تنها در عصر مقارن مشروطه بود که وارد ایران شد.

رواج طنز نویسی

طنز عبارت است از نوشته ای که به نثر یا بنظم که ضمن ارایه تصویری خاص از جنبه های منفی زندگی, معایب و مفاسد جامعه و حقایق تلخ اجتماعی را بصورتی اغراق آمیز نشان می دهد و البته خواننده را نیز به خنده ای تلخ وامی دارد. هدف طنز نویس اصلاح اجتماع یا حداقل تذکر نقاط ضعف جوامع بشری می باشد. این نوع ادبی در ادبیات اروپا مهمترین انواع بوده و طرفداران زیادی دارد. بهترین طنزنویسان نیز در عرصه همان ادبیات پرورش یافته اند. اما در ادبیات فارسی در دوره کلاسیک, طنز در قالب هزل و هجو و مطایبه ظاهر شده است که کاملا با اهداف, روشها و روح طنز اروپایی بیگانه است. یعنی مطایبات آن دوران نه به انتقاد اجتماعی توجه داشتند و نه در صدد تبیین نقایص و ضعفهای جامعه بودند که البته ملامتی هم بر آن نیست چرا که آنان بنده شاهان بودند نه منتقد ایشان و اگر هم وابستگی خاصی به دربار نداشتند به جهت عدم حساسیت نسبت به مسایل و مشکلات جامعه خود زبان هجو به روی رقبای خود می گشودند و بس. البته نمونه های نادر و معدودی چون موش و گربه عبید زاکانی, شاعر قرن هشتم و چند شاعر گمنام دیگر مانند بنی السارقین در دوره ناصرالدین شاه از این قاعده مستثناست. با پیدایی مشروطیت, ادبیات طنزی حقیقی, تحت تاثیر آثار ترجمه شده اروپائی و غیر اروپائی, وارد ادبیات فارسی شد و حربه ای گشت در دست آزادی خواهان برای کوبیدن ارباب استبداد و انتقاد از وضع موجود جامعه, نمایند بارز طنز منثور آن دوره علی اکبر دهخدا و مظهر طنزسرایی نیز سید اشرف الدین نسیم شمال بود. اما این هر دو صاحب قلم به نحو بارزی به نویسندگان ترک زبان ماورای ارس مدیون بودند و از آنها تاثیر می پذیرفتند. نگاهی به آثار جلیل محمد قلی زاده  (1869-1932.م) بنیانگذار روزنامه ملانصر الدین که یک ایرانی زاده نخجوانی بود, همچنین نریمان نریمانف (1303.ش) و دست آخر میرزا علی اکبر صابر (1279-1329.ق) و مقایسه آن با آثار کسانی چون دهخدا و نسیم شمال بخوبی عمق تاثیر طنز سرایان قفقاز را در ادبیات ایران دوره مشروطه نشان میدهد. شاید بتوان روزنامه ملانصر الدین را که در سال1905.م منتشر شده و با اشعار فکاهی (صابر) زینت یافت موثرترین نشریه خارجی در ایران آن عصر نامید. اگر چه این روزنامه به زبان ترکی منتشر میشد لیکن بسرعت برای خوانندگان فارسی زبان ترجمه شده, مورد استقبال قرار می گرفت و در میان مبارزان , شوری به پا می کرد. بیاری این روزنامه بعضی از شعرا و نویسندگان ایران از حیث طرز اندیشه و بیان, خط مشی درست و روشنی پیدا کردند و اسلوب افاده زنده و جاندار و رنگین طنز نویسی و رسم و شیوه ترنم افکار مترقی را از نویسندگان آن روزنامه اموختند. بخصوص دو تن از نویسندگان مطبوعاتی و سیاسی ایران از سبک و شیوه این روزنامه بهره فراوان بردند, یکی سید اشرف الدین گیلانی بود, که اشعار نسیم شمال را به پیروی از سبک هنری صابر سرود و دیگری علی اکبر دهخدا که نثر مخصوصی برای خود آفرید و بنیانگذار نثر طنزی و انتقادی فارسی شناخته شد. سید اشرف الدین قزوینی (گیلانی) (1287-1352.ق) نه ماه پیش از بمباران مجلس به دست عوامل استبداد محمد علی شاهی روزنامه ادبی و فکاهی کوچکی به نام  (نسیم شمال) را در رشت انتشار داد. اشعار این روزنامه که همگی سروده های خود سید اشرف بود اولین نمونه های طنز منظوم انتقادی, اجتماعی در ایران دوره مشروطه محسوب می شود. بیشتر شعرهای نسیم شمال ترجمه و اقتباسی از اشعار صابر در روزنامه ملانصرالدین بود. یحیی ارین پور در جلد دوم از صبا تانیما مقایسه ای لفظ به لفظ بین اشعار این دو شاعر کرده است. برای نمونه قطعه ای زیبا از نسیم شمال را که ترجمه ای است از شعر صابر به مطلع (گورمه! باش اوسته؛ یوما رام گوزلریم) نقل می کنیم:

دست مزن!- چشم, ببستم دو دست

                                                         راه مرو! چشم, دو پایم شکست

حرف مزن! قطع نمودم سخن

                                                         نطق مکن! چشم؛ ببستم دهن

هیچ نفهم! این سخن عنوان مکن

خواهش نافهمی انسان مکن

لال شوم کور شوم کر شوم

                                                         لیک محال است که من خرشوم

چند روی همچون خران زیربار؟

                                                         سرزفضای بشریت بر آر!

و اما شعر دیگری از نسیم شمال که باز هم اقتباسی است از صابر:

ای فعله تو هم داخل آدم شوی امروز؟

                                                بیچاره چرا میرزا قشمشم شدی امروز؟

                             در سینه بی کینه بجز آه نداری

چون پیر نود ساله چرا خم شدی امروز؟

                                                بیچاره چرا میرزاقشمشم شدی امروز؟

هرگز نکند فعله به ارباب مساوات

                                                هرگز نشود صاحب املاک دمکرات

                             بی پول تقلا مزن ای بلهوس لات

بهترین نمونه طنز منثور را نیز می توان در روزنامه معروف دوره مشروطیت یعنی صور اسرافیل سراغ گرفت. در این نشریه هفتگی که نه ماه پس از اعطای مشروطه در تهران منتشر شد مقالاتی کوتاه زیر عنوان چرند و پرند نوشته می شد که طرفداران فراوانی داشت. نویسنده این فکاهی های موثر کسی نبود جز میرزا علی اکبر خان دهخدا. وی که پیش از آن سفری به اروپا کرده و از سوی دیگر با مطبوعات خارج از کشور آشنایی داشت, تحت تاثیر روزنامه ملانصرالدین قطعات انتقادی هجوآمیزی در صوراسرافیل می نوشت که گذشته از نتایج سیاسی ان نمونه ای بود از نثر فارسی طنز آمیز با عبارات موجز, عامیانه و فصیح. برای نمونه قطعه ای از چرند و پرند مندرج در صور اسرافیل مورخ هشتم جمادی الاولی1328.ق را عینا نقل می کنیم: اگر به یک مسلمان ایرانی بگویند مومن! آب دماغت را بگیرد؛ مقدس! چرک گوشت را پاک کن؛ دشمن معاویه! ساق جورابت را بالا بکش کار به این اختصار برای این بیچاره مشقت و مصیبت بزرگی است اما اگر بگویی  آقا سید؛ پیغمبر شو؛ جناب شیخ ادعای امامت کن, حضرت حجت الاسلام نائب امام باش فورا مخدومی چشمها را با حالت بهت به دوران می اندازد. چهره راحالت حزن می دهد, صدایش خفیف میشود و بالاخره سینه اش را سپر تیر شماتت محجوبین, منافقین و ناقضین عصر می سازد, یعنی تمام ذرات وجود آقا برای نزول وحی و الهام حاضر می گردد, منتها در روزهای اول صدایی مثل دبیب نمل, یا طنین نحل به گوش آقا رسیده پس از چند روز جبرئیل را در کمال ملکوتیش به چشم سر میبیند.

سفرنامه نویسی

سفرنامه به عنوان نوع ادبی البته پدیده ای غربی نیست و ما در تاریخ فرهنگ خودمان به نمونه های پخته ای چون سفرنامه (ناصرخسرو) و (سفرنامه ابن بطوطه) بر میخوریم. اما در عصر منتهی به مشروطه به طرز شگفت انگیزی (سفرنامه نویسی) کما و کیفا طریق ترقی پیمود شاید تعداد سفرنامه هایی که در دوره قاجار به زبان فارسی نوشته شده است چندین برابر تعداد سفرنامه هایی موجود به زبان فارسی در قبل از مشروطیت باشد اما آنچه مناسب این عنوان است اشاره به سفرنامه ای است که به یک اعتبار از دستاوردهای نواندیشی و تجددطلبی است و به اعتباری دیگر از علل عمده آن, هیچ مورخی در تاثیر شگرف (سیاحتنامه ابراهیم بیگ) بر اذهان ایرانیان آن دوره مناقشه نکرده است؛ نویسنده این سفرنامه خیالی زین العابدین مراغه ای- که از ایرانی های مقیم قفقاز و عثمانی بود- بازرگانی بود و روشنفکر که با آگاهی از اوضاع خارج و مقایسه آن با احوال ایران و ایرانیان در اثر ذوق و نبوغ ذاتی خویش به جستجوی ریشه های عقب ماندگی تاسفبار کشورش پرداخت و حاصل تفکر خود را در قالب یک سفرنامه خیالی ریخت. سیاحتنامه ابراهیم بیگ که در سه جلد بین سالهای 1312 تا 1327.ق در قاهره و استامبول انتشار یافت داستان یک ایرانی تبار مصری است که هرگز کشور آبا و اجدادی اش را نادیده است و تنها تصویری موهوم از هیبت و عظمت تاریخی آن دارد بنابراین برای اینکه این مملکت پر اسم و رسم را –که سخت بدان مینازد از نزدیک ببیند دست به سفر می زند. اما آنگاه که پا به سرزمین پدرانش می نهد تازه متوجه میشود که چه تصور غلطی از ایران داشته است. نابسامانیهای اجتماعی, سیاسی, فرهنگی, فقر , بدبختی و بیچارگی مردم, همه و همه را از نزدیک لمس می کند و البته از این وضع فلاکت بار بسیار اندوهگین می شود. تصویرهایی که زین العابدین مراغه ای از موقعیت سیاسی اجتماعی ایران بدست داد, سیاحتنامه ابراهیم بیگ را به عنوان اثر مکتوب علیه نظام حاکم معرفی نمود و از سوی مقامات دولتی در شمار کتابهای ممنوعه در آمد. البته روحانی ازاده ای چون سید محمد طباطبائی خواندن این اثر را به همگان سفارش می کرد. صرف نظر از تاثیر عمیق این کتاب در نهضت مشروطیت ایده و خمیر مایه فکری سیاحتنامه ابراهیم بیگ- و در نگاهی وسیعتر سفرنامه هایی اینچنین را باید در ژرفای تحولات سیاسی, اجتماعی آن دوره تاریخی مورد بررسی قرار داد. اهمیت این اثر تنها در بعد سیاسی آن خلاصه نمی شود. یکی دیگر از مجاری تاثیر مشروطه بر ادبیات؛ رشد سریع مطبوعات بود. آنچه در اینجا از دیدگاهی دیگر باید بدان پرداخت این است که مقارن انقلاب مشروطه مجلات و روزنامه هایی که در ایران چاپ میشد از شش عدد تجاوز نمیکرد. اما در نخستین سال مشروطه شمار آنان به یکصد فقره افزایش یافت. نگاهی به نام برخی از این مطبوعات به تنهایی و بیش از هر نوشته سیاسی و اجتماعی دیگر نشان دهنده تاثیر پذیری نویسندگان آنها از روح زمانه, عصر جدید و فضای سیاسی نوین ایران است؛ از جمله: ترقی, بیدار, وطن, آدمیت, اتحاد, امید, اتفاق, عصرنو, ازاد, مجاهد, ندای وطن, حقوق, صور اسرافیل؛ مساوات و ...روزنامه نویسی که امروزه به عنوان رکن چهارم دموکراسی و از مشخصه های جامعه مدنی محسوب می شود پدیده ای بود که بواسطه, از دیار فرنگستان وارد ایران شد و گذشته از تاثیرات سیاسی, اجتماعی توانست و این مقوله (آزادی خواهی) چون با روح و جان و هویت ملی ما ایرانیان سازگاری داشت در ادبیات ما هم بلحاظ شکلی و هم بلحاظ محتوایی تاثیر گذارد.

رمان نویسی:

رمان نویسی جهت احیای هویت ملی نقش بسزایی داشت که در دوره ی مشروطه رواج پیدا کرد. البته سرتاسر ادب پارسی مشحون از داستانهای جالب عاشقانه و غیرعاشقانه اما بیشتر به نظم می باشد؛ لیکن رمان نویسی به سبک ویژه اروپایی و به معنای امروزی آن در ایران و ادب فارسی سابقه نداشت و تنها از زمان آشنایی ایرانیان با فرهنگ غرب و مقارن دوره مشروطیت به عنوان یک نوع ادبی وارد ادبیات فارسی شد. نهضت ترجمه مهمترین عامل شیوع این نوع ادبی بود. چرا که با ترجمه رمانهای مشهور دنیا و آثار بزرگان جهان مخاطبین ضمن آشنایی با این نوع ادبی به فکر آفریدن رمانهایی به زبان مادری خویش افتادند. از پیشگامان این فن می توان به محمدباقر میرزا خسروی (1266-1338.ق) صاحب رمان تاریخی معروف (شمس و طغرا) و شیخ موسی همدانی نویسنده رمان تاریخی (عشق و سلطنت) اشاره کرد. داستان اخیر که مبتنی بر روایات تاریخی هرودوت مورخ یونانی است ناظر به حوادث عهد کوروش, پادشاه هخامنشی, است و داستان (شمس و طغرا) درباره حوادث دوره مغول, شیوه داستان پردازی این دو نویسنده راه را برای رمان نویسانی  چون میرزا حسین خان بدیع (متولد1251.ق) و صنعتی زاده کرمانی متولد (1313.ق) و مشفق کاظمی هموار کرد.

احیای قالب های مهجور شعری

مدرنیته گاه در شکل بازگشت به گذشته و بهره گیری از عناصر مغفول جلوه می کند. درباره ادبیات این امر برجسته تراست. فی المثل قوالب شعری تصنیف, مستزاد و مسمط اگر چه سابقه ای دیرین در تاریخ ادب فارسی داشته اند اما به دلیل تجدید حیات آنها در دوره مشروطه خوانندگان غیرحرفه های آثار ادبی, پیدایش آنهارا منتسب به دوره مشروطه می دانند, در حالیکه حقیقت جز این است. علت این امر هم آن است که این قوالب شعری تقریبا فراموش شده. علاوه بر اینکه به یکباره در میان شاعران دوره مشروطه رواج بسیاری یافت, وظیفه ای جدید نیز بر عهده گرفت و آن انعکاس هیجانات انقلابی مردم بود. مستزاد برای اولین بار در قرن هشتم هجری شکل گرفت؛ قرنی که آشفتگیهای اجتماعی آن بی شباهت به نیمه اول قرن چهاردهم هجری یعنی عصر مشروطیت نبود این شعر که از لحاظ افاده مطلب دارای ویژگیهای خاصی است, در آن دوره یکی از شکلهای شعر انتقادی روزنامه ای شد. آنچه در بیشتر مستزادهای این دوره سروده میشود برخی گرفتاریهای اساسی جامعه است که شاعر, آن را در حالتی افراطی مجسم و با پرداختی تلخ و سیاه از آن انتقاد می کند. پیامد یا نتیجه ای که از خواندن (یا شنیدن) مستزاد حاصل می شود برانگیختن احساسی خلاف واقعیت تصویر شده است. اغلب مستزادهای نسیم شمال واجد همین خصوصیت اند:

دوش می گفت این سخن دیوانه ای بی بازخواست

                                                درد ایران بی دواست

عاقلی گفتا که از دیوانه بشنو حرف راست

                                                درد ایران بی دواست

مملکت از چارسو در حال بحران و خطر

                                                چون مریض محتضر

با چنین دستور این رنجور مهجوز از شفاست

                                                درد ایران بی دواست

همچنین است مستزادهای معروف میرزاده عشقی (1342-1312.ق) یکی از آنها را که درباره مجلس چهارم سروده است نقل می کنیم:

این مجلس چهارم به خدا ننگ بشر بود

                                                دیدی چه خبر بود

هر کار که کردند ضرر روی ضرر بود

                                                دیدی چه خبر بود

این مجلس چهارم خودمانیم ثمر داشت؟

                                                والله ضرر داشت

صد شکر که عمرش چو زمانه به گذربود

                                                دیدی چه خبر بود

مسمط نیز همچون مستزاد, در عصر مشروطه بر ناصیه روزنامه ها جلوه می کرد؛ بویژه در روزنامه های منتقدی چون نسیم شمال و صوراسرافیل:

ایران زعطر علم معطر نمی شود

                                                درشوره زار؛ لایه میسر نمیشود

سنگ و کلوخ لولو و گوهر نمیشود

                                                صدبار گفته ایم و مکرر نمیشود

                             دندان مار دسته خنجر نمیشود

و این هم مطلع یکی از مسمط های دهخدا:

مردود خدا رانده هر بنده آکبلای

                                                از دلقک معروف نماینده آکبلای

با شوخی و با مسخره و خنده آکبلای

                                          نز مرده گذشتی و نه از زنده آکبلای

                             هستی تو یکی پهلو و یکدنده آکبلای

اما تصنیف نیز به عنوان یک قالب شعری نسبتا کهن در مشروطه تولدی دیگر یافت و نقشی دیگر بر عهده گرفت. این قالب شعری که ظاهرا از قرن هشتم پدید آمده از نظر ظاهر با سایر اشعار معمولی تفاوتی ندارد اما از جهت انتخاب وزن و ترکیب الفاظ دارای خصوصیاتی است که با الحان و مقامات موسیقی و نغمه های زیر و بم ساز و آوازجفت و دمساز می شود. اما در دوره مورد بحث, تصنیف دیگر از قیود وزنهای عروضی, آرام آرام رها شد و این نبود مگر در اثر آشنایی تدریجی شاعران با شعر هجایی که شباهتی تام و تمام با تصنیفهای دوره مشروطه دارد. از حیث محتوا نیز تصنیف پس از طی یک دوره ابتذال از اواخر عهد صفوی تا اوایل قاجاریه, به دست کسانی چون میرزا علی اکبر خان شیدا و عارف به کمال مطلوب خود رسید. اگر چه فضل تقدم تصنیف سرایی جدید با شیدا است لیکن از حق نمی توان گذشت که این عارف قزوینی بود که انقلابی در قالب تصنیف به وجود آورد. عارف(1300.ق) که ملازاده ای هنرمند و با سواد بود در همان اوان جوانی خسته از ناسازگاریهای روزگار از قزوین به تهران آمد و چون حنجره ای سحرانگیز داشت و از موسیقی بهره ای وافی برده بود بسیار زود مورد توجه محافل هنری و حتی دربار مظفرالدین شاه قرار گرفت. وی در اثنای انقلاب مشروطیت به صف مجاهدان پیوست و هنر خود را وقف آرمانهای ضد استبدادی نمود برای نمونه تصنیفی را که پس از فتح تهران به دست ملیون و گشایش مجلس دوم به یاد اولین قربانیان راه آزاد سروده نقل می کنیم با این توضیح که تصنیف مورد نظر در آن روزها شور و غوغایی با پا کرد و مدتها ورد زبان مردم بود:

از خون جوانان وطن لاله دمیده

از ماتم سرو قدشان سروخمیده

 در سایه گل بلبل از این غصه خزیده

گل نیز چون من در غمشان جامه دریده

چه کجرفتاری ای چرخ

خوابند وکیلان و خرابند وزیران

بردند به سرقت همه سیم و زر ایران

ما را نگذارند به یک خانه ویران

یارب بستان داد فقیران زامیران

چه کجرفتاری ای چرخ

دگرگونی قالبی و فرمی ادب فارسی در عصر مشروطه و اندکی پس از آن تنها در همین موضوعات محدود خلاصه نمیشود و موارد دیگری نیز در این باره گفتنی است از جمله ظهور پدیده ای به نام نقد ادبی. البته درباره این موضوع, سخن بسیار است و پیشینه آن به زمان معلم اول ارسطوی بزرگ می رسد اما آنچه به بحث ما مربوط میشود این است که اصولا نقد ادبی و یا بقول قدما نقد الشعر به معنی دقیق کلمه تا پیش از قرن چهاردهم هجری سابقه نداشته است.

مهمترین تجلیگاه نقد و بررسی آثار ادبی تذکره ها بودند که جز مدح و ذم شاعران و آثارشان چیزی در آنها یافت نمی شد و کوششهای خواجه نصیرالدین طوسی نیز که تحت تاثیر فلاسفه یونان به نوعی نقد می اندیشید نافرجام ماند. اما مقارن عصر مورد مطالعه مانویسنده ای چون آخوندزاده برای نخستین بار سعی کرد آموزه های خود را در زمینه نقد ادبی- که آنرا به تأسی از ارسطو قریتیقا می خواند- وارد فرهنگ ایران زمین کند وی رساله ای نگاشت در ایراد بر شیوه تاریخ نگاری مولف روضه الصفای ناصری و همچنین نقدی نوشت بر شکل و مضمون یکی از قصاید سروش اصفهانی نیز درباره ی ملای  روم و مثنوی اوهم اظهار نظر نقادانه کرد. میرزا آقا خان کرمانی (1314-1270.ق) نیز که سخت متاثر از عقاید آخوندزاده بود. در اغلب آثارش شیوه ای نقادانه در پیش گرفته بود مثلا در مقاله ای چنین می گوید: (...شاید بعضی از اربابان کمال و ادبای فرخنده فال ایران...) در مقام اعتراض بگویند که این چه اسلوب سخن سرایی و چه طرز شعر و شاعری است که بر خلاف جمور شعرای ایران از دایره ادب و معقولیتی که لازمه کاسه لیسان است خارج شده و طریق مستقیم سلامت را که مداهنه و چاپلوسی باشد کنار نهاده این طور راست و جدی سخن می گویی, ره چنان که رهروان رفتند. اینها همه طلیعه ای بود برای ظهور نقادان و ادبای دوره متاخرتر که بنحوی جدی میراث ادبی ایرانیان را مورد بررسی قرار دهند. بزرگانی چون بهار, قزوینی, مینوی, همایی فروزانفر و دیگران. در کتب سبک شناسی خوانده ایم که تغییر سبک و اسلوب سخن در هر ادبیاتی نشان از تحول در اجتماعی است که آن ادبیات را در دامن خود پرورده است, بنابراین عکس این گزاره نیز  بنابر قواعد منطقی باید صادق باشد که این تغییر مناسبات اجتماعی است که تغییر اسلوب سخن را به دنبال خود می آورد و چه تحولی چشمگیرتر از انقلاب مشروطیت, پرواضح است که تحولی ریشه ای در آن دوره, همراه با زمینه هایی که از پیش ساختار فرهنگی جامعه را دستخوش دگرگونی ساخته بود قهرا شیوه ای نو در سخن گویی و سخنسرایی می طلبید اما آن شیوه نو چه بود؟ قصد ما در این نوشتار تحلیل سبک شناختی ادبیات مشروطه نیست بلکه سعی مان بر آن است که مهمترین تغییری را که در ادبیاتمان, از حیث اسلوب سخن پدیدار شده است؛ بازنمائیم. اغلب تحلیل گران مسایل ادبی بر این باورند که این اتفاق مهم حرکت به سوی سادگی کلام در آن دوره بوده است. به تغبیر دیگر اصلی ترین ویژگی ادبیات مشروطه سادگی آن است. تا پیش از آن شعرا و نویسندگان مخاطبی جز شاهان, درباریان فضلا و دانشمندان نداشتند و اصولا نویسندگی و شاعری امتیازی انحصاری برای طبقه ای خاص بود. هر کسی نمی توانست بدون طی مقدمات علمی لازم و حمایت حامی مقتدر و متمکن کتاب نوشته و دیوان ترتیب دهد اما در عهد مورد بحث کار از لونی دیگر گشت و به یکباره همه شاعر و نویسنده شدند. تا جائیکه در ماجرای تحصن در سفارت انگلیس تقریبا تمام طبقات و اصناف از بقال و خباز و خیاط و کفاش, بوسیله اشعاری که بر بالای در خود می نوشتند اعلام موجودیت کردند. این اشعار اگر چه از لطف و ظرافت شاعرانه خالی بود, اما در عین حال نشان میداد که چرا در سراسر دوران نهضت مشروطه, شعر و نویسندگی تا  آن اندازه با زندگی عامه و مبارزات آنها مربوط شده بود و چگونه بعدها با تحولی که در زندگی عامه پدید آمد شعر و نثر بضرورت در مسیر تحولی اجتناب ناپذیر قرار گرفت. توجه و علاقه ای که تمام طبقات عامه در این دوره به شاعری نشان میدادند, علی رغم کساد بازار شعر باصطلاح (رسمی) سبب شد که در بین طبقات عامه حتی کسانی پیدا شوند که از شاعران معروف عصر محسوب آیند و در اوضاع و احوال عصر تاثیر و نفوذ قابل ملاحظه بر جای گذارند. برخی از این شاعران حتی از سواد هم بی بهره بوده اند. همچون شاطرعباس صبوحی و میرزا قشمشم اصفهانی. البته این امر اندک اندک از دوره صفویه آغاز گشته و در عصر قاجار به اوج رسیده بود. مطبوعات یکی از مهمترین عوامل توسعه سیاسی, اجتماعی و استرداد هویت ملی در ایران بوده است. اهمیت نقش روزنامه ها و نشریات همین بس که امروزه جامعه شناسان رکن چهارم دموکراسی اش لقب داده اند. در دوره منتهی به مشروطه نیز مطبوعات پویای ایران جایگاه ویژه ای در تحولات سیاسی به دست آوردند. برای درک این معنا بهتر است نخست, تاریخچه مختصری از انتشار روزنامه در ایران به دست دهیم. پیدایش مطبوعات در ایران مرهون ورود صنعت چاپ به کشور است. اولین چاپخانه ایران بسال 1231.ق در تبریز به دست زین العابدین تبریزی دایر شد. سال بعد میرزا صالح شیراز در بازگشت از سفر انگلیس, چاپخانه کوچکی به ایران آورد و در تبریز به کار انداخت. همین میرزا صالح در سال1253.ق اولین نشریه ماهنامه را با عنوان کاغذ اخبار در تهران منتشر کرد. پس از آن امیرکبیر بسال 1267.ق هفته نامه وقایع اتفاقیه را به چاپ رساند که حاوی اخبار داخلی و خارجی بود و تا 591 شماره انتشار یافت. بدین ترتیب سنگ بنای مطبوعات در ایران نهاده شد. روزنامه های مقارن عصر مشروطیت به دو گروه تقسیم می شوند. داخلی (دولتی و غیر دولتی) و خارجی. روزنامه های دولتی  که تکالیفشان مشخص است؛ روزنامه های داخلی غیردولتی نیز به دلیل گسترش استبداد و خودکامگی و ریا وتزویر اگر هم می خواستند, نمی توانستند به رسالت مطبوعاتی خود عمل کنند. اما این محدودیت برای روزنامه های ایرانی منتشر شده در خارج وجود نداشت و تا حدودی بی پرواتر به نقل و نشر اخبار و افکار می پرداختند. از قدیم ترین روزنامه های فارسی که در خارج از محیط پراختناق ایران منتشر می شد اختر بود. نخستین شماره این نشریه به مدیریت دو نویسنده  جوان تبریزی سال 1292.ق در استامبول منتشر شد و به مدت بیست سال مخفیانه در ایران توزیع شد. در میزان تاثیر این روزنامه در جنبش نوین آن دوره همین بس که روشنفکران را در آن روزگار اختری مذهب نامیدند. مطالب این روزنامه عامل تعیین کننده ای در گسترش افکار نو در ایران بود. انتشار اختر در عثمانی موجبات همکاری آزادیخواهان ایرانی ساکن در آن دیار را فراهم ساخت. از جمله آنان می توان به شیخ احمد روحی و میرزا آقا خان کرمانی اشاره کرد که با نویسندگان اختر ارتباطی تنگاتنگ داشتند. همین روزنامه  بود که سی سال پیش از نهضت مشروطه خوانندگان ایرانی خود را با نوع حکومت مشروطه آشنا کرد. در سال 1310.ق هنگامی که سید جمال از لندن به استامبول آمد اختر نیز خود را به حوزه سید نزدیک کرده به نشر افکار او پرداخت و همین امر سبب تعطیلی آن درسال 1313.ق توسط حکومت محلی شد. سخن از سید جمال به میان آمد, آن مرد بزرگ را از جهتی می توان بنیانگذار ژورنالیسم سیاسی در جهان اسلام به شمار آورد وی در فاصله سالهای1299-1303.ق به یاری یکی از نویسندگان مصری به نام شیخ محمد عبده روزنامه ای بعربی با عنوان عروه الوثقی در پاریس منتشر می کرد که پخش آن در ایران از طرف ناصرالدین شاه ممنوع شد. سید در اواخر عمرش با روزنامه (قانون) که توسط ملکم خان در لندن منتشر شد همکاری داشت. روش کار سید جمال در امر روزنامه نگاری بی نظیر بود و بعدها سرمشق آزادیخواهان قلم بدست شد. سید علاوه بر اینها محرک موید الاسلام در انتشار روزنامه معروف (حبل المتین) بود کسروی در این باره می نویسد: (این روزنامه درباره گرفتاریهای سیاسی ایران می نوشت و دلسوزیها و راهنمایی های بسیار می کرد و در پیش آمد وام از روس گفتارهای تند به چاپ رسانید) (به همین انگیزه چهار سال از آمدن آن به ایران جلوگیری شد) و بارها پیشنهاد قانون و حکومت مشروطه (یا مشروعه) نمود و مردم دلبستگی بسیار به این روزنامه پیدا کردند..) حبل المتین در سال 1311.ق بمدت 38سال در هند منتشر شد. از دیگر روزنامه هایی که به اشارت سید جمال منتشر شد میتوان به روزنامه تربیت با مدیریت محمدحسن خان ذکاء الملک فروغی اشاره کرد که تاریخ انتشار آن سال1314.ق است. نشریه فارسی زبان دیگری که در خارج از ایران چاپ میشد روزنامه(قانون) میرزا ملکم خان در لندن بود که از سال 1307.ق تا 1308.ق با آرم و شعار (اتفاق, عدالت, ترقی) تا چهل و دو شماره منتشر شد (قانون, حملات تندی به سیاست ایران می کرد که مدتی نیز سید جمال با آن همکاری می نمود). از دولتمردان آزادیخواه و تجددطلبی که به انتشار نشریه در شهرهای ایران اقدام کرد میرزا حسین خان سپهسالار بود. وی روزنامه هایی همچون وقایع عدلیه, نظامی, مریخ و وطن را منتشر نمود. در دوران او روزنامه علمی و نیز روزنامه هایی به زبان خارجی پدید آمد. وی به انتشار اختر نیز مدد رسانید. بسال 1283.ق روزنامه (ملتی) در تهران (در مقابل روزنامه های دولتی) آغاز به نشر یافت. این همان روزنامه ای است که بنابر معمول قصیده و شعر درج می کرد و آخوندزاده در نقد قصیده شمس الشعرا سروش که در ان چاپ شده بود, مقاله ای تحت عنوان (نقد ادبی) نوشته و از منشی روزنامه و نیز شاعر مذکور, انتقادات نیشدار و طنز آمیزی   کرده است. تا وقوع مشروطیت در تهران, شیراز, اصفهان و تبریز روزنامه هایی منتشر شد. بسال1296.ق روزنامه فرهنگ در اصفهان به مدیریت میرزا تقی خان کاشانی در آمد. وی دانشمند فاضلی بود که در علوم طبیعی و هیات و صنایع و معارف اروپایی دستی داشت. روزنامه فرهنگ متن (نیجریه) سید جمال را از روی چاپ اول هندی آن در نشریه اش درج کرد. روزنامه  (تبریز) نیز در تبریز بسال1296.ق به چاپ رسید. (کتابخانه تربیت) توسط محمد علی تربیت در فاصله سالهای (1316-1326.ق) و همچنین  (گنجینه فنون) در سال 1320.ق نیز از روزنامه های معروف تبریز بود. (گنجینه فنون)مجله ای علمی بود که تربیت, تقی زاده و میرزا یوسف خان اعتصام الملک از نویسندگان نام آور آن بودند. در آستانه قرن بیستم چند روزنامه فارسی زبان در قاهره به چاپ رسید. معروفترین آنها روزنامه های (ثریا) و (پرورش) است. (ثریا) از سال 1316.ق منتشر می شد که درسال 1318.ق توسط امین السلطان از ورود آن به ایران جلوگیری شد. آغاز به انتشار روزنامه پرورش نیز بسال 1318.ق می باشد این روزنامه که مروج فکر مشروطی بود, در بیستمین شماره اش از ضرورت شور و مشورت در اسلام و تطبیق آن با پارلمان و مشروطیت سخن گفته, به آیات مربوط استشهاد جست. (پرورش)دارای تاثیر زیاد و اسلوب دلنشین و از آزاد اندیش ترین روزنامه های دوره استبداد بود. آغاز نهضت مشروطیت نقطه عطفی در تاریخ مطبوعات ایران شد؛ چرا که نشریه های جدیدی با سمت و سوهای مختلف سیاسی, اجتماعی متولد شدند و به تکثر عقاید و آراء کمک کردند. به چند نمونه از این روزنامه ها اشاره مختصری می کنیم. روزنامه؛ (مجلس) که بدست فرزند آیه الله طباطبائی معروف از سال1324.ق آغاز به انتشار نمود عمده مطالب آن صورت مذاکرات مجلس شورای اول بود.

-   روزنامه روح القدس که توسط سلطان العلمای خراسانی, از شهدای دوره استبداد صغیر؛ در سال 1325.ق آغاز به انتشار نمود. این روزنامه از تندروترین و بی پرواترین نشریات آن دوره محسوب میشود. نویسنده آن مقالات بسیار تند علیه شاه و حکومت مینوشت و همین امر هم سر او را به باد داد.

-   روزنامه (صوراسرافیل) به مدیریت میرزا جهانگیرخان شیرازی از سال1325.ق منتشر میشد. میرزا جهانگیر خان در24 ژوئن 1908.م (1326.ق) چهار روز پس از توقیف روزنامه اش به همراه ملک المتکلمین طعمه استبداد محمد علی شاهی شده, جان بر سر اعتقاد خود نهاد. روزنامه او در شماره چهارم علت انحطاط ملل اسلامی را به وضع روحانیت نسبت داد. این روزنامه با ستون (چرند و پرند) خود که اثر خامه میرزا علی اکبر خان دهخدا می بود. تاثیر فراوانی بر افکار عامه می نهاد.

این سبک ادبیات (طنز نیشدار و هجو آمیز) را در نوشته های آخوندزاده و برای نخستین بار در روزنامه (نامه طلوع) متین السلطنه1318.ق شاهدیم. مجله (ملانصرالدین) که به زبان ترکی آذری از سال1324.ق در تفلیس چاپ می شد نیز گوی سبقت هجو را از دیگر جراید ربود و در تبریز و نجف جزو اوراق مضله اعلام شد. (چرند و پرند) دهخدا تا حدودی متاثر از (ملانصرالدین) بود. لازم به ذکر است که در دوره مشروطه روزنامه های طنز آمیز و هجوآلود فزونی گرفت که به نام برخی از آنها اشاره می کنیم: کشکول, تنبیه, حشرات الارض, بهلول, شیدا, شیخ چغندر و... خلاصه کلام اینکه روزنامه نگاری در صدر مشروطه بیکباره بازار گرم و رایجی یافت. برای درک این معنا می توان به فهرستی از روزنامه های جدید الانتشار که در طی نه ماه نخست مشروطه پیدا شدند در تاریخ مشروطه کسروی نگاهی افکند. این روزنامه ها مسئولیت توجیه عقلی و شرعی مشروطیت را بر عهده داشتند و از علم و تمدن و اخلاق و پیشرفتهای ملل اروپایی و ژاپن سخن می راندند و در تنویر افکار عامه می کوشیدند. البته روزنامه هایی نیز بودند که بصراحت یا بکنایت از استبداد دفاع می کردند به عنوان مثال می توان به (اقیانوس), (آی ملا عم), (فکر) اشاره کرد که ضمن مبارزه قلمی با مشروطه خواهان لوایح و اعلامیه های شیخ فضل الله نوری را بسال 1328.ق منتشر می کردند. به هر حال ژورنالیسم آزاد, هم عنان با شکفتگی و توسعه سیاسی, اجتماعی یک کشور است و جامعه دانش پرور؛ قرین ارتباطات فعال و مطبوعات پرتکاپو (جوانه های مطبوعایت همواره نوید بخش تحولات جدید سیاسی؛ اجتماعی و اقتصادی و فکری تلقی شده اند و پیشرفتها و دگرگونیها؛ پشتگرم به روزنامه نگاری. تعطیلی, فترت , رخوت و فرمایشی بودن مطبوعات از علایم مرض و بیماری جوامع بسته تعبیر می شود این است که در ایران, چون اواخر سده سیزده و اوایل سده چهارده هجری قمری گشایش مطبوعاتی بود, مشروطه رخ داد و چون بچه افعی استبداد صغیر محمدعلی شاهی از تخمهای بجامانده دوران مطلقیت و خودکامگی از نو سربرآورد؛ مطبوعات به مسلخ کشیده شد چرا که استبداد نمی توانست تاب تحمل انتقاد را داشته باشد. مطبوعات با نهضت مشروطیت دو گونه نسبت پیدا کردند؛ از طرف خود معلول تحولات به وجود آمده و بیداری روزافزون آن دوره بودند و از طرفی باعث و بانی آگاهی اجتماعی و سیاسی که منجر به پیروزی انقلابیون شد. مضافا این که همین مطبوعات که مسئولیت سنگین تنویر افکار و تشحید اذهان را برعهده داشتند, سبب به وجود امدن ادبیاتی شدند که در عرصه زبان فارسی و کشور ایران بی نظیر بود. روشنفکران مهمترین عامل بیداری دولت و ملت در عصر قاجار بوده اند و از این نظر بررسی تاریخ روشنفکری در ایران تفاوت چندانی با تاریخ قاجاریه ندارد. طبق عادت قبل از ورود در بحث باید تعریفی از روشنفکر و روشنفکری به دست داد اما از آنجا که نگارنده به حد و رسم و تعریف در علوم انسانی اعتقاد ندارد, همچنین تعریف جامع و مانعی هم از این پدیده نشده است, از این نکته به معنی نقیصه در کار ما نیست چرا که خواننده قطعا با سیر در فصول آتی مشترکاتی بین اندیشه و عمل روشنفکران خواهد یافت که این خود تعریف روشنفکری است. روشنفکری یک پدیده غربی است اما در ایران حکایت دیگری دارد و اصلا قابل تطبیق با تعریف روشنفکران عصر روشنگری در اروپا نیست بنابراین باید در پی یافتن مختصات و مشخصات ویژه ای برای روشن فکران ایرانی باشیم. دراعصار مورد بحث نواندیشان بزرگ و کوچک بسیاری ظهور کرده اند که اگر بخواهیم به همه آنها بپردازیم (مثنوی هفتاد من کاغذ شود) امیرکبیر, قائم مقام, سپهسالار, میرزا یوسفخان مستشارالدوله, شیخ هادی نجم آبادی, میرزا آقا خان کرمانی همه و همه فصول مهم روشنفکری در ایران می باشند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه گیری:

با مطالعه مقاله ی حاضر مبنی بر هویت ملی در ادبیات مشروطه که نگاهی اجمالی و گذرا بر این حرکت عظیم تاریخی (مشروطیت) بود می توان نتیجه گرفت که ابتدا با گذاشتن سنگ بنای این جنبش بزرگ زمینه ی کافی برای ایجاد و نیاز مبرم به ادبیاتی که بتواند دوشادوش این نهضت سترگ به حرکت در اید احساس شد و دست اندرکاران ادبی, نویسندگان و شعرا دست به آفرینش آثار جدید که برخی از آنها را در این فرصت کوتاه بازگو کردیم زدند ودر کنار این حرکت بزرگ که حقا یکی از بزرگترین انقلابات تاریخ ملت ایران است به حرکت در آمدند و ادبیات در آن دوره سهم بزرگی در تاثیرگذاری بر افکار عمومی مردم و رزمندگان را ایفا کرد تا بتوانندبا نگاهی تازه به جهان پیرامون اجتماع خویش به جنگ سیاهی و ظلمت برخاستند. از تاثیر ادبیات در تفهیم هویت در دوره مشروطیت که خود به تفصیل حرفهای زیادی برای گفتن دارد می گذریم و به تاثیر گذاری این حرکت انقلابی بر ادبیات هم توجه ای کوتاه می کنیم. باید بدانیم که در هر عصری هر تغییر و تحولی به انگیزه ای نیاز دارد همچنان که با ایجاد انقلاب صنعتی در اروپا که حتی بر ادبیات آن دوره تاثیر گذاشت که نگاه نویسندگان و شعرای آن دوره با ما قبل از آن کاملا احساس می شود. در مورد تاریخ ایران همین اتفاق (دوره مشروطیت) باعث شد ضرورتی تازه جهت تغییر ورود نگرشی تازه در اذهان مردم ایران شد و از آن نیز می توانیم نتیجه بگیریم , که نقش ادبیات در تاثیرگذاری و روشنگری در راه استرداد هویت ملی موثر بوده و می تواند چقدر موثر باشد.

باامید موفقیت روز افزون برای ملت بزرگ ایران

بااحترام

منابع:

1.زرین کوب, عبدالحسین-نقد ادبی-امیرکبیر, تهران1369-صص3-291-638 .

2. آرین پور- یحیی 0از صبا تا نیما- زوار- چاپ چهارم 1379-ص19.

3. عبادیان- محمود -درآمدی بر ادبیات معاصر ایران- گهرنشر1371-ص12.

4.میرزا صالح شیرازی-مجموعه سفرنامه های میرزا صالح شیرازی-تاریخ ایران, تهران1361-صص102-153.

5.آژند- یعقوب- نمایشنامه نویسی در ایران- نشرنی- 1373تهران-ص31.

6.زرین کوب, عبدالحسین- نه شرقی – نه غربی- انسانی- امیرکبیر- تهران1353 – ص298.

7.مراغه ای- سیاحتنامه ابراهیم بیگ- چاپ چهارم- نشر سپیده تهران- ص37.

8.کلیات مصور عشقی, صص445-441.

9.دیوان کامل نسیم شمال, ص186.

10.محیط طباطبائی- محمد – تاریخ تحلیلی مطبوعات  ایران-بعثت- تهران1375-ص25.

11.تاریخ موسسات تمدنی جدید-ص47.

12.ذاکرحسین-عبدالرحیم-مطبوعات سیاسی ایران در عصر مشروطه- دانشگاه تهران1368-ص42.

13.تاریخ تحلیلی-صص57-39-54-91.

14.براون-ادوارد-مطبوعات و ادبیات ایران در دوره مشروطیت-محمدعباس-معرفت تهران1337-ص110

 

نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 18:23 توسط غلام محمدی| |

هفدهم جمادی الثانی 1429

هنوز شب است

ومن به امپراطوری کوچک خود فکر میکنم

به ساخت چندم این شعر

در زرادخانه های بزرگ جهان

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 22:25 توسط غلام محمدی| |

به لورکا

روح بزرگ اسپانیا

گمانم چشمانت را در گوانتانامو

و زبانت را در اوین از دست داده ای

 

فدریکو برادرم

آنگاه که اسپانیا خفته بود

تو کوچه های سویل را می گذشتی

و من پس کوچه های شیراز را

نگاه کن !

میان دو ابروی سه سانتی

چه اتفاقات بزرگی می افتد

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 22:17 توسط غلام محمدی| |

 

با جواب های در مشتم

و با این خط/ خطِ خودم

سعی دارم به پایان این پازل

کمک کنم با تصاویر ناگهانی

شاید

رابطه دختر کنار خیابان آنطرف آب و فریادهای آن مرد در بندر جنوبی

دستگیرتان شود

اینها همه نقاطِ کور همین جدولند

که تا حل نشود حل نمی شود

حالا به مرور انگشتانم را باز می کنم

و لکه های قرمزی را یعنی اینکه

می خواهم نشانت دهم

به همان نشانی که سئوالی داشتی

در سواحل جنوب

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 22:7 توسط غلام محمدی| |

... و بَعد

قرار شد

داستان پرندگان را

آهسته تر بخوانیم

به زیتون بد نگوئیم

و آبی دریا را

هرگز بخاطر نیاوریم

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 22:6 توسط غلام محمدی| |

از همین نخل بدقواره

که وسط خانه سبز شده

تا سنگ هایی که معلوم نیست

از کجا به پنجره پرتاب می شود

بگیر و بیا

تا سرمایِ امسال

که هر چه حرارت پوشیدیم گرممان نشد

پایتخت های جهان را می بینی که

سر از خود بیرون کرده اند

و چشمان ما رویِ خطوط زلزله

تهران را نشان می دهد

] که زلزله ی تهران / در چشم تو حتمی است [

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 22:5 توسط غلام محمدی| |

با سه نقطه ما قبل خودت

و تو آمدی

با سه نقطه ما قبل خودت

و سرعتی که لاک پشت را به فکر فرو برد

پدر بزرگ

که دمش به عرعر نزدیک تر بود

به حکیم بفرما زد و گفت :

این هم یک استکان شیر الاغ

درمانِ نا شنوایی بفرمایید

حالا

از جفتی می گویم که مضاعف بود و سالها پیشترک

نبشته ای به پَر قنداقش سنجاق شدتا کسی را گاز نگیرد

که هر چه بگویم

وصف العیش نصف العیش است

دیگر اما

طناب سپیدی تقدیمت می کنم

تا خودت را از طبقه ی هم کف آویزان کنی و

اقرار بگیری از کسی که گفته بود و می گفت نگفته ام

شیرینیهای پس مانده شب قبل

خاطره ی شیرین روشن کردن مریم با فندکی مدرن

که جذر و مدش رنگین کمان بود

چیز عجیبی که مایه ی دلگرمی و افتخار ملی است

سوء ظن داشتن به فینال ماجراست

باورش کمی مشکل است نه ؟


نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 22:4 توسط غلام محمدی| |

با بالا رفتن دستت یعنی که تسلیم

کار تمام نمی شود

چه می شود اول

دست دیگر توست  ( که چه ماری در آستین پرورده ایم )

چه می شود دیکر

پای توست که لج کرده

و خودش را کج کرده و سر درآورده

از خانه ای که خانه ی خودم بود

چشم چپت هم به تو و راست نگفت

و کودکان این یتیمخانه ( که خسته شدیم از بس که مردیم)

حالا که نه تو از خر شیطان پیاده و نه می شود

ما و دست بر نمی داریم از چکاندن این زلال

در مردم چشمان یکدیگر

بیا و ببین !

اینجا خورشید چه شوری به پا کرده است

بیدار شو برادر !

نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 23:1 توسط غلام محمدی| |

آبادان  برف می بارد               

و هیچکس پالتو بتن نمی کند      

سالهاست که برف می بارد!      

و این                                  

قصه ی مادرانی است که          

فرزندان سوخته به دنیا می آورند

نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 18:16 توسط غلام محمدی| |
دراز به دراز افتاده ام

در فکر دکتری که قرار بود بیاید و نیامد ..

که صورتم کش آمده و قفل کرده

روی درام داستان مردی که

گذشته اش را به خاطر نمی آورد

 

بهتر که نفت این چراغ

لوله بکشد به سراسر جهان

و از آسوی خط کسی بگوید : ( ای ولله حالا شد )

لز برکت همین لبها و صنعت خودنویس بود

که اشیاء به یکدیگر چشمک زدند  یعنی همان که

بین خودمان باشد

این آتش دارد از دیوار بالا میرود

تا سرک بکشد از صحنه ای که قرار بود ساخته شود

و نشد

 

حالا این شما و این دکتر و این چراغ

و این ستاره ی  چشمک زن          

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 23:3 توسط غلام محمدی| |
عکسی را که ملاحظه میکنید

خود بنده هستم

با همان ترکیب همیشگی

شبیه روزهائی از این دست

و اینجا کنار من

ساعت شنی‌ای وجود دارد

که دیگر حاضر نیست

خودش را واژگون کند

سالهای وبائی روی دستم مانده‌اند

و این هوای زرد

که زیر پوستم جا خوش کرده است

 

تماشای جهان

از پشت لنزی که به چشمت نمی‌خورد

کار دشواریست

***

خوشا ساعت

به وقت ایرانویچ 

نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 15:49 توسط غلام محمدی| |